هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
535
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
طناب حلقهاى بود ، آن را پائين آورده ، يكى از دختران با يك دست حلقه را گرفته ، قرقره را كشيدند تا نزديك سقف آنجا روى لولهء باريكى ، بازىها كرده ، جست در تورى كه وسط « تماشاخانه » در هوا گسترده بودند ، و يك دفعه سر پا ايستاد . بعد حلقه را دو مرتبه پائين كردند . دختر ديگر با دندان حلقه را گرفته ، قرقره را بالا كشيدند . اين هم مثل پيش ، بازىهاى غريب و عجيب كرده ، جست روى زنجيرى كه در هوا كشيده بودند ، از آنجا « وارو » زد روى همان تور . بعد 3 نفر « جيمناستيك » « 1 » آمده ، 4 « سندلى » « 2 » همراه آوردند . يكى روى زمين نشسته ، [ و ] يك كرسى وارونه روى سرش گرفت . چهارپايهء كرسى بالا بود . روى اين « سندلى » ديگر گذاشتند . يكى روى آن نشست و مثل آدم زيرى ، يك كرسى روى سرش گذاشت . شخص ثالث ، بالاى كرسى رفته ، شيرجه برداشت . دو سه دقيقه روى دو دست ، بدون ذرهاى حركت ايستاده ، پائين آمد . كارهاى غريب كردند . تا نصب شب بازى طول كشيد . بعد از اتمام ، [ به ] منزل آمده ، خوابيدم . روز چهارشنبه ، بيست و دوم [ شوال 1304 ه . ق . ] ميستر « سيلبكا » نام ، يكى از اركان « پارلمنت اتريش » ، مخصوصا از 500 ميلى « وينا » ، براى ديدن من آمده بود . با « والد مرحوم » زياد « الفت » و « اتّحاد » داشتند . آدم « نجيب » و « مهذّبى » است . در ضمن صحبت ، تمجيد از جائى كه موسوم است به « كالابش » « 3 » و 10 ميلى « وينا » واقع است ، كرد . قرار شد فردا برويم آنجا . اتفاق ، از نصف شب ، مزاجم برهم خورده ، تا صبح نخوابيدم . روز پنجشنبه ، بيست و سوّم شهر شوال [ 1304 ه . ق . ] امروز بنا بود به « كالابش » برويم . كسالت به سرحد كمال بود . نتوانستم بروم . همراهان را گفتم برويد . من در منزل ماندم تا غروب ، تب شديدى عارض شده بود . بعد ، كمكم عرق آمد . همراهان ، مغرب مراجعت كردند . خيلى از منظر و صفاى آنجا تعريف مىكردند . گفتند : مشرف است به شهر « وينا » و تمام حولوحوش . « برج
--> ( 1 ) . ژيمناستيككار ، ژيمناست . ( Gymnastique ) ( 2 ) . منظور : صندلى . ( 3 ) . احتمالا Gablitz در كنار يكى از شعبات فرعى رود دانوب باشد ، كه مشرف به شهر وين است . احتمال هم دارد امروز جزء پايتخت شده باشد .